آبی مثل مينا |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
ششم نوامبر دو هزار و هشت
Having fun is a gift
Rub it , Squeeze it and use each drop harder than the last one
Happiness is all around you
It needs a little attention to come to you wide open
Dance with the music of life
Lead the rhytme to your brain, where she should settle
Put the sarrows aside, after sloving them by the magic of your cleverness
Life only passes once, so , use it in the righteous direction
| لینک | پنجشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٧ - مینا |
امروز روز خوبیه
نه اینکه بگم متحول شدم و دیگه نمی ذارم هیچ چیز منو از پا بندازه، چون ممکنه اتفاقایی توی زندگی آدم بیفته که کمرشو بشکونه ، اما زمان و فراموشی دو تا هدیه گرانبهان که خدا بهمون داده ...... برای شفای روح و جسم
امروز یک دوست با چند تا پیام ساده و یه موزیک عالی ، یه صبح خیلی خیلی خیلی زیبا برام درست کرد ، که امیدوارم این حس و حال، حالا حالاها برام بمونه ، ازش سپاسگذارم
گاهی وقتا ما احتیاج به تلنگر داریم ، نه از نوع بدش که دردمون بگیره ، از نوع خوبش که تکونمون بده ، رامون بندازه ........ امروز این تلنگر به من زده شد ، پس شادم
زندگی در جریانه و توی مسیرش همه چیز رو حل میکنه و میره جلو ، وای نمیسته که به تو فرصت بده برای انتخابات ، اما من فکر میکنم که این فرصت رو خودمون می تونیم ایجاد کنیم ........
بعضی وقتا ناراحت شدن و غصه خوردنه باید باشه ، اما به حد لازم نه بیشتر........ آخه نمیشه همه چیو سر سری گرفت و گفت خودش درست میشه ، بی خیال ، این جمله کلیدی رو نباید آسون خرج کرد ......... باید گذاشت واسه زمان مناسبش......
دیگه نمی ذارم آدما و موقعیتا و اتفاقایی که در گذشته من بودن و باعث رنج و عذابم شدن ، دوباره و دوباره و دوباره همراهیم کنن ...... کوله ام به اندازه کافی پر هست .... نه جا دارم براشون نه علاقه ..........
آینده رو نمیشه پیش بینی کرد....... حواسمو جمع می کنم که آسیب نبینم اما اگه هم اتفاق بدی برام افتاد ، میذارم که دورش بیاد و بره .......... بعد فراموشش میکنم

| لینک | سهشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٧ - مینا |
داستانی از منوچهر احترامی
|
|
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!
| لینک | پنجشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٧ - مینا |
نادر ابراهیمی - جاودان همیشه
| لینک | شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٧ - مینا |
- Pray
-
May today there be peace within.
May you trust God that you are exactly where you are meant to be.
May you not forget infinite possibilities that are born of faith.
May you use those gifts that you have received, and pass on the love that has been given to you.
May you be confident knowing that you are a child of God.Let this presence settle into your bones, and allow your soul the freedom to sing, dance, praise and love.
IT IS THERE FOR EACH AND EVERY ONE OF US
| لینک | شنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٧ - مینا |






